


طبق روایات و مکتوبات تاریخی، به نظر میرسد که در زمان حکومت «یزدگرد سوم» آخرین پادشاه ساسانی، اعراب به کاخ مدائن حمله کرده و این امر سبب شد تا پادشاه برای نجات خانوادهی خود به دنبال راهکار باشد. وی به همراه همسرش «کتایون»، پسرانش «هرمزان» و «اردشیر» و نیز دخترانش «شهربانو»، «پارسبانو»، «مهربانو»، «نازبانو» و «نیکبانو» راهی یزد شد تا گزندی به آنها وارد نشود. همچنین این پادشاه ساسانی دستور داد تا شهری مستحکم و بهرهمند از برج و خندق احداث کنند تا وی و خانوادهاش را از آسیب دشمنانش در امان بدارد. «یزدگرد»، وارد جنگ با اعراب میشود ولی شکست خورده و به خراسان فرار میکند.
در راه به آسیابانی برخورد کرده، با مخفی کردن هویت خویش به وی پناه میبرد. اما او توسط آسیابان شناسایی شده و کشته میشود. با شنیدن خبر کشته شدن یزدگرد، خانوادهی او از هم جدا شده و هر کدام به نقطهای از یزد فرار میکنند. «هرمزان» و «شهربانو» (پسر و دختر بزرگ یزدگرد)، به دست اعراب اسیر و به عنوان خدمه به عربستان فرستاده میشوند. «پارسبانو» و «مهربانو» نیز با یکدیگر به راه افتاده و در نزدیکی ارجنان از روستاهای بخش عقدای شهرستان اردکان یزد، با یکدیگر وداع میکنند. «مهربانو» در اثر سختی راه و شدت گرسنگی، از دنیا میرود و جسدش را در باغی که امروزه به مزرعهی مهر (زرتشتیان ساکن عقدا برای زنده نگاه داشتن یاد«مهربانو»، در محل دفن وی، شمع روشن میکنند)، شهرت یافته است، به خاک میسپارند.
«پارسبانو» نیز به غرب عقدا رفته و در کوهی در نزدیکی روستای زرجوع، پنهان میشود. شکاف سنگی در این کوه مشاهده میشود که زرتشتیان معتقدند محل غیب شدن «پارسبانو» است و در آن مکان زیارتگاهی را احداث کردند. گفته میشود که در گذشته، لباسی شبیه مقنعه در شکاف قرار داشت که آن را جدا کرده و به عنوان تبرک از آن نگهداری میشود. «اردشیر» کوچکترین پسر «یزدگرد» به همراه مادرش «کتایون» به شرق یزد و خرابههای آن پناه میبرند. گفته شده است که «کتایون» در چاهی، پشت حصار یزد، غیب شده که امروزه آن محل به زیارتگاهی به نام «ستیپیر» تبدیل شده است. «اردشیر» نیز سرنوشتی همچون مادرش را تجربه کرده و در میان کوه غیب میشود. زیارتگاه «نارستانه» نیز در جایی که او غیب شده، احداث شده است. «نازبانو» دیگر دختر «یزدگرد سوم»، پس از رفتن به جنوب یزد، در کوه تیجنگ، پنهان شده که زیارتگاه پیر نارکی، به یادبود وی ساخته شده است.
و اما آخرین دختر «یزدگرد»، «نیکبانو» به همراه ندیمهاش «گوهر بانو» (مروارید و هریشت از نامهای دیگر ندیمهی نیکبانو است)، به کوههای اردکان پناه میبرند. «نیکبانو» در دامنهی کوهی که در نزدیکی اردکان قرار داشت، متوجه سپاه اعراب شده و برای پنهان ماندن از آنها از کوهی بلند و خشک بالا میرود.
در روایت آمده است که این بانوی پرهیزگار زمانی که خود را در محاصره میبیند، به کوه مینگرد، آهی از دل میکشد و چنین میگوید:
در این لحظه در کوه شکافی ایجاد شده و آن بانوی پاکدامن را به آغوش خود میکشد. پس از مدتی بر فراز کوه، قطرههایی از آب به زمین میچکد. از آن پس زرتشیان، این مکان را گرامی داشته و با ایجاد معبدی، یاد و خاطرهی بانوی پاکی را پاس میدارند. ایشان بر این باورند که قطرههای اشک «نیکبانو» که همچنان زنده ولی از دیدگان پنهان است، میچکد و زمین را خیس میکند. به همین دلیل به «چکچک» شهرت یافته است. معبد درست در جایی که قطرهها از آن میچکد، قرار گرفته است. زرتشتیان آنها را جمعآوری کرده و به عنوان تبرک، استفاده میکنند.

در افسانههای کهن، بارها خواندهایم، مردانی غیرتمند در جنگهایی که پیش بینی میکردند، ممکن است شکستخورده و به اسارت درآیند، زنان و دختران خود را با دست خویش کشته و به کام مرگ میفرستادند، تا به هنگام چیرگی دشمن، مورد دستاندازی و آزار قرار نگیرند و مایه شادکامی و عشرتطلبی متجاوزان نشوند. روشنترین نمونهها را در میان قوم غیور بلوچ دیدهایم. آگاهان، در رویداد یاغیگری دادشاه، که مدتها علیه دولت وقت میجنگید، همین غیرت ناموسی را عامل اصلی میدانند. مردی که آهنگ دستدرازی به زن زیبای دادشاه را داشته و در این تجاوز، تنها میتواند، انگشتان دست این زن را لمس کند، با جنگندگی و دلاوریِ زن، فراری میشود. شوهر زن که برای گردآوری هیمه به صحرا رفته بود، چون بازمیگردد، همسرش به او تکلیف میکند یا مرد کجاندیشه را بکشد یا خود او را و هرچه دادشاه از هر در، زن را پند میدهد، در او درنمیگیرد و سرانجام با کشتن مرد بدکار، آن آشوب بزرگ برپا میشود که جهانی را شگفتزده میکند. این رویداد میتواند شاهدی باشد بر اینکه زنان، خود نیز، مرگ را گواراتر از همآغوشی با بیگانگان و اسارت میدانستند. این غیرت و تعصب که به سهمناکترین پیشامدهای گریزناپذیر منتهی میشود، مرد را وا میدارد جان عزیزترین کس خویش را بگیرد تا بیگانه را یارای دستدرازی به او نباشد.
میتوان از کاوش در افسانههایی چون «پیرسبز» دریافت که پارسیان برای پیشگیری از بندیشدن زنان و افتادن به چنگ تازیان خشن، راهکار دیگری را هم برگزیدهاند. بدین گونه که: زنان، تبارشان را پنهان کرده و شاید هم از بیم اسیری به دست دشمن، خویش را سر به نیست ساختهاند و بازماندگان برای جاوید ساختن نام با آرامش و شادی روحشان، افسانههایی ساختهاند و جایگاههایی را به نام آنان به همراه واژهی «پیر» به آیین زیارتگاهی برای همگان درآوردهاند.
هر سال جشن مهرگان در اين زيارتگاه جشن برگزار ميشود و زرتشتيان بسياري در اين مکان گرد هم ميآيند.
گفته ميشود نام «چک چک» يا «چک چکو» از صداي قطرههاي آبي گرفته شده که از صخرهاي ميچکد و اکنون به درون يک منبع ذخيره هدايت ميشود. نيايشگاه پير سبز امکانات رفاهي مانند برق، آب آشاميدني و تعدادي اتاق دارد که براي استراحت ساخته شده که به آنها «خيله» ميگويند. در داخل يکي از اتاقها چاهي به ژرفاي بيش از 50 متر وجود دارد. بنا به اعتقاد زرتشتيان زمان حمله مسلمانان به ايران که با سقوط پادشاه ساساني وقت (يزدگرد) انجاميد، نيک بانو دختر شاه از دست مسلمانان فرار کرد و به سمت اردکان آمده و در ميان کوه مخفي و ناپديد شد و اين محل به عنوان زيارتگاه زرتشتيان قرار گرفت . يکي از کنيزان نيک بانو به نام گوهر بانو (مرواريد) نيز در چند کيلومتري وي مدفون است که با نام پير هريشت معروف است .
وبلاگ سفر/تور/گردشگری - safar
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده